آغازی بر پایان یک ویرانی - فتح الله کیائیها

دیکتاتورها عموما به گونه ای هستند که با دست خویش طناب سرنگونی را به گردن حکومت سراپا ظلم و جور خویش انداخته و کشان کشان خود را در کوچه پسکوچه های حقارت و زبونی تا سقوط کامل به قهقرای زباله دانی تاریخ می کشانند. آنها اگر چه هر ساله میلیاردها دلار از ثروت به یغما برده یک کشور را صرف ریخت و پاش دستگاههای سرکوبگر و جنایتکار خویش می کنند و با ایجاد ارعاب و تهدید و راه اندازی دستگاههای شکنجه و اعدام و بگیر و ببند و زندان، سعی بر حفظ بقای خویش دارند، اما و اما همه این لشکر و حشم موریانه هایی می شوند در جویدن پایه های چوبین تختش و او را بدون استثنا به همان راهی می برند که اسلافش را برده بودند و آن همان بیراهه خودشیفتگی و خودبزرگ بینی مطلق است، بدانگونه که یکی خود را سایه خدا، دیگری نشانه خدا و آن دگری زبان خدا پنداشته و چنان از مسیر تعقل و درایت بِدور می افتند که دیوانه وار دست به بازیهای خطرناکی می زنند که حاصلی جز ویرانی تاج و تخت و عبا و عمامه شان نداشته و ندارد.
طبیعی است که دیکتاتور حاکم بر ایران نیز از چنین امری مستثنی نیست، به گونه ای که آوای جیر جیر پیش از ویرانی تخت چوبین بارگاهش را می توان بخوبی شنید و لرزش اندام فرتوتش را دید.
او اینک در چند جبهه ی خطرناک دست به ریسکی چنان دهشتناک زده که خوشبینانه ترین پیشبینیهای اهل مماشات نیز برایش بقای چندانی در نظر نمی گیرد.
حکایت اول، حکایت جبههِ مقاومت مشترک اقوام، خلقها و ملیتهای تحت ستم ایران بوده و هست که جبهه ایست به وسعت و تاریخ چندین ده سال گذشته و بدون شک ادامه دار تا سرنگونی تمام عیار و کاملش در همه ابعاد و افکار و اعوان و انصارش.
حکایت دوم، جبهه جنگ کور یکی از فرزندان سزارین شدهِ بنیادگرایی اسلامی بنام گروه تروریستی حماس با اسرائیل غاصب است که بی گمان می توان آن را اولین اتحاد نامیمون دو پسر عموی عنکبوت مقدس دانست که حاصلش چیزی جز ویرانی و آوارگی ملت فلسطین و در نهایت نابودی تام و تمام کشور فلسطین و سرگردانی این ملت در کوه و دشت و صحرا نمی تواند باشد که این را از نعره های هیولای پار و دم بریده ی قرن مماشات، نتانیاهو، می توان شنید.
البته که موشک پرانیهای گاه بیگاه در آبراههای بین المللی، گروگان گیری افراد و کشتیهای تجاری، تجاوز به حریم هوایی عراق و کردستان و سوریه و اینک هم پاکستان را همگان به خوبی می دانند و اخبارش را دنبال می کنند. جالب تر آنکه هر دو هیولای قرون وسطایی پاکستان و جمهوری اسلامی، کودک کشی و حمله به مناطق محروم را سرلوحه انتقام سخت خود می دانند و این از پدیده های نادر این روزهاست که نمونه اش را در روایت درگیری دو طیف ضد بشری جمهوری اسلامی و بنیادگرایی ماقبل تاریخی حزب نتانیاهو می توان دید.
حکایت سوم جبهه مقاومت مردمی است از طیفهای گوناگون با افق دیدهای متفاوتی که روح همبستگی و اتحاد بین آنان را آثار باستانی پیشینیان و فلکلور اقوام و خلقها و ملیتهای ساکن آنجا رقم می زند. توضیح بیشتر را جمله ای از نوار صوتی لو رفته پاسدار ضرغامی، وزیر میراث فرهنگی بیت العظما، می دهد، آنجا که می گوید: «مهم‌ترین گرفتاری امروزِ دستگاههای مختلف و مانعِ توسعه، حریم‌ بافتها و بناهای تاریخی است... باید برای آن تصمیمهای انقلابی‌ تری گرفت. من این مشکل را حل می‌ کنم و زیر میز می ‌زنم.»
بله، در این ویدیوی کوتاه، وزیر فرهنگ عنکبوت مقدس جبهه جدید دیگری را می گشاید و گویا فراموش کرده است که در اولین روزهای انقلاب که امام ماه نشین بیشترین مقبولیت و محبوبیت را البته در سایه جد و جهد انگلیس و فرانسه و ژنرال هویزر آمریکایی در بین توده های ساده دل و مذهبی ایران داشت، خلخالی جنایتکار با همه دبدبه و کبکبه اش در جنگ با میراث تاریخی این کشور زبون و خوار و وادار به تسلیم شد. او نمی داند که اگر قرار بود غاصبان بتوانند هویت این ملل گوناگون و متحد را نابود کنند، سالها قبل از او تیمور و تاتار و اسکندر و اعراب و مغول، چنین کرده بودند.
و اما یک جبهه دیگر هم بوده و هست و آن مقاومت جانانه هنرمندان مردمی است. کافی است که به احکام صادر شده این ماه برای هنرمندان توجه کنید: یکسال زندان دیگر برای توماج صالحی، دوسال حبس و چندین ضربه شلاق برای مهدی یراحی، احضار به دادگاه و تهدید و ارعاب شروین حاجی پور و جلوگیری از برگزاری بزرگداشت آبتین.
و در نهایت سوال این است که آیا این خَدَم و حَشَم پول پرست و سورچران و متملق در بارگاه ضحاک زمان می توانند همچنان بیت متروکه و چرکین عنکبوت مقدس را برقرار نگه دارند؟ اگر این چنین بود، پس چرا رهبر جنایتکاران جهان پس از حمله به اسراییل و پاکستان چنین زبون و خوار و درمانده با استغاثه و التماس و برادر برادر گویان به دنبال مفری برای رهایی است؟
آیا او به نیکی درنیافته است که حنای دروغینش دیگر برای خلقهای مظلوم و تحت ستم فلسطین، لبنان، عراق، سوریه و افغانستان رنگی ندارد و گروه حامیان بارگاهش، چه در داخل کشور و چه در بین گروهکهای نیابتی خارج کشورش، رنگی ندارد و ماهیت جنایتکار و آدمکش اش بر همگان آشکار شده؟
آری او به خوبی دریافته است که مردم آزادیخواه و صبور ایران زمین فریاد «دیکتاتور به پایان سلام کن» را باشکوه و پر صلابت می خوانند و این می تواند آغازی بر پایان یک ویرانی باشد.


منبع: نبرد خلق شماره ۴۷۲، یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ - ۲۱ ژانویه ۲۰۲۴
http://www.iran-nabard.com/N472/virani%20472.htm