شبه انتخابات چگونه دو قُطبی دین سالاری و سکولاریسم را ژرفا بخشید - منصور امان

نمایش انتخابات رژیم ولایت فقیه فقط یک افتضاح سیاسی برای آن به بار نیاورده، بلکه فرایند طرد و انزوای آن در جامعه را که سلسله خیزشهای توده ای پیشتر به حرکت در آورده بود، با دامن زدن به یک حرکت سراسری دیگر ژرفا و پهنای بیشتری داده است. کمپین تحریم «انتخابات» با نگاه به هدف فوری آن، کاملا مُوفق بوده و یک پیروزی بُزُرگ برای اکثریت مردُم ایران رهاورد داشته است. پُرسش اکنون این است که این «انتخابات»، پروسه روی صحنه بردن آن و نتیجه اش چه تحلیلی در باره دستگاه حاکم به دست می دهد؟

اعداد
دامنه تحریم را از آنجا می توان تخمین زد که حتی حاکمیت نیز در آمار دستکاری شده اش از میزان شرکت در انتخابات، اعتراف می کند که اکثریت رای دهندگان از این خیمه شب بازی کنار مانده اند. پیشینه مُهندسان انتخابات نشان می دهد که آنها از همان ابتدای به قُدرت رسیدن و «رفراندوم» ج.ا تا امروز، آمار واقعی را با دست و دلبازی چند برابر کرده اند و رقم سازی، بخش نهایی و تعیین کننده تشریفات انتخاباتهای آن بوده است. بنابراین، هنگامی که حاکمیت خود از مُشارکت ۴۰درصدی سُخن می گوید، می توان حدس زد که رقم واقعی تا چه میزان ناچیز است که حتی در بازآرایی هم از این سطح دردسر ساز نتوانسته فراتر برود.
روشن است که در نبود شفافیت بر پروسه رای گیری، شُمارش آرا و نظارت مُستقل، دستگاه حاکم می تواند هر رقمی را به دلخواه اعلام کند. همزمان اما زندگی در عصر شاهراه اطلاعات و شبکه های اجتماعی دایره اعمال میل و منافع آن را محدود کرده و اختراع اعدادی در تراز «رفراندوم» ۲/۹۸درصدی سال ۵۸ را نامُمکن ساخته است. از این رو «نظام» ناچار است «انتخابات» اش را در پس اعدادی پنهان کند که کم و بیش دفاع پذیر باشد.
گذشته از فعالیت مُخالفان، دُشواری این کار را در واکُنش افراد و باندهای حُکومتی بی سهم مانده از «انتخابات» می توان به چشم دید. آنها و رسانه هایشان آمار رسمی را زیر سووال می برند، شاهد می آورند و یا شگردهای همگنان شان در ستاد انتخابات و وزارت کشور را فاش می سازند. هیاهوی کر کننده آنها که نشان از نبود انسجام در دستگاه قُدرت حتی در پروژه های مُهم آن و نیز اختلاف و گاه تضاد منافع لایه های آن دارد، در عمل دایره تاخت و تاز رقم سازان را کوچک و آنها را به سنگرهای دفاعی می برد.

یک تناقض صوری
در نگاه اول بین رویکرد دفعی حاکمیت در جریان تدارُک «انتخابات» و رویکرد جذبی آن هنگام روی صحنه بردن اش ناهمگونی آشکاری دیده می شود. «نظام» در مرحله اول دست به غربال گسترده نامزدهای «انتخابات» در دو لایه هیاتهای اجرایی و شورای نگهبان، حذف افراد و اعضای باندهای تاکُنون شریک در قُدرت و بی اعتنایی به درخواست یا دلرُبایی باندهای جراحی شده زد. اما در مرحله بعد دستگاه حاکم و به ویژه شخص آخوند خامنه ای، با اصرار و به گونه چندین باره و غیرعادی خواهان مُشارکت «مردُم» شد. این در حالی بود که وی «انتخابات» را در این دوره از هر هنگام دیگر غیرواقعی تر، بسته تر و انحصاری تر مُهندسی کرده بود و دایره مُشارکت آن را به گونه ای تنگ و حقیر ترسیم کرده بود که حتی وابستگان و ریزه خواران نیز به آن راه نداشتند. بی تردید ولی فقیه ج.ا نسبت به نُفوذ کلامش در جامعه یا توان فریب آن دُچار توهُم نیست. او حتی اگر پیام قیام کنندگان شهریور سال گذشته از سراسر کشور را نادیده گرفته باشد، فقط کافی است از قلعه نظامی اش پا به بیرون بگذارد و در سطح شهر به دیوارها و شُعارهای نوشته شده بنگرد تا بداند در باره او و سرنوشت اش چگونه فکر می شود.
با این زمینه، روشن است که مُخاطب آخوند خامنه ای و دستگاه او «مردُم» به معنای شناخته شده و رایج آن نبوده و تغییری نیز در رویکرد تمامیت خواهانه آنها در چینش نهادهای حُکومتی به وجود نیامده. او لایه اجتماعی مُعینی را خطاب قرار می داد که به گونه سُنتی پایگاه اجتماعی رژیم ج.ا به شمار آمده و وابستگیهای مالی یا اعتقادی به آن دارد. این لایه رُل منبع مشروعیت اجتماعی نظام حاکم را بازی می کند، در نمایشات بیرونی و مُناسبتهای رسمی به نشانه «مردُمی بودن» دستگاه حاکم به خیابان آورده می شود، نیروی جمعیتی عزاداریها، جشنها و مراسم مذهبی را تشکیل می دهد و نقش مُهمی در تبلیغ اجتماعی سیاستها، رویکردها و جهتگیریهای سیاسی یا مذهبی حاکمیت دارد. استبداد مذهبی پایه های اجتماعی خود را در میان این بخش می جوید؛ قشری که در باورهای مذهبی با آن شریک است و پیشوایان دینی خود را از میان کاست روحانیت انتخاب می کند. آخوند خُمینی، یک شارلاتان عمامه دار، به اتکای همین زمینه، ترم "پابرهنه ها" و "مُستضعفین" را برای به قُدرت رساندن اسلام سیاسی و دستگاه بوروکراسی آن، ولایت فقیه، کشف کرد. شاه رفت و پادشاه جدید سوار بر موج تمایُل و آرزوهای به حاشیه رانده شده ها و اشتیاق خُرده بورژوازی کاسبکار برای بهبود موقعیت اقتصادی خود، تاج ولایت را بر سر گذاشت.

تدقیق «مُستضعفین»
«مردُم»ی که آخوند خامنه ای آن را خطاب قرار می دهد، یک مفهوم دفُرمه شده و تقلیل یافته است که تنها معیار تعیین آن موضع و نگاه به او و رژیم اش است. ولی فقیه ج.ا پس از قیام تُهیدستان در آبان ۹۸، تعریف جدیدی از آنها که تا پیش از این «مُستضعفین» خوانده می شدند، ارائه کرد و گفت: «مُستضعفین را بد معنا می کنند، مُستضعفین را به افراد فرودست معنا می کنند. نه! مُستضعفین یعنی ائمه و پیشوایان بالقوه‌ی عالم بشریت.»
در جریان نمایش انتخابات اخیر، تعریف دستگاه حاکم از این ترم جُزیی تر و به همین تناسُب، روش تر شد. بدینگونه که ارزش گذاری مُبهم و اُسطوره ای «ائمه و پیشوایان بالقوه‌ی عالم بشریت»، جای خود را به «مُتدینین» داد و «مُستضعفین» بار دیگر به جایگاه قبلی خود اما این بار با یک ارزش گذاری غیر دینی، یعنی «محرومان» بازگشتند. این امر از نیاز حاکمیت به ارائه تعریف مُشخص تری از مرزبندیهای اجتماعی از یکسو و حامیان خود از سوی دیگر حکایت می کرد. به بیان دیگر، درهم آمیزی «مُستضعفین» و «پیشوایان» که برای حذف ترم فرودستان از هدف گذاری ایدئولوژیک اسلام سیاسی اختراع شده بود، در حوزه عمل و بازآرایی نیروها، یک تعریف کُلی و سُخن پردازانه بود که چیزی در باره ماهیت اجتماعی پایگاه توده ای رژیم حاکم و به بیان بهتر پیاده نظام آن نمی گفت. «پیشوایان» نمی توانستند در همان حال که «پیشوا» هستند، «پیرو» هم باشند. اما آنها که اکنون دیگر «مُستضعفین» نیستند، چه هویتی داشتند؟ «نظام» پایگاه اجتماعی خود را چگونه مُتمایز می کرد و بدان هُویت می داد؟
رژیم مُنزوی شده پاسُخ این پُرسش را با ترم «مُتدینین و محرومین» داد و بدینگونه مرز روشنی بین این دو ترسیم کرد که با تیرک ایدیولوژی حاکم و نیز دین باوری سُنتی به زمین کوفته شده بود. در دوران رونق عوامفریبی و وعده های شیرین، «مُستضعفین» همان «مُتدینین» بودند، در دوران انقلابی که از دی ماه ۹۶ آغاز شده بود، «پابرهنه ها» دیگر تکیه گاه نظم ارتجاع اسلامی نبودند، علیه آن سر به شورش برداشته بودند و گُلوله های جنگی رژیم ولایت فقیه آخرین پرده های توهُم مذهبی و سیاسی شان را از هم دریده بود. جانشینان خدا روی زمین، خود را بدون نقاب در برابر «مُستضعفین» قرار دادند تا همه خُدایانی که برایشان آفریده بودند را از ذهن آنها بتارانند.
دستگاه حاکم برای حفظ قُدرت و داشتن ثبات پایدار دو گُزینه بیشتر ندارد، یا در برابر جامعه و برخی مُطالبات آن «نرمش قهرمانانه» می کند و به مردُم مُعترض امتیازهای اقتصادی و سیاسی مُعینی می دهد و یا به درون حصارهای قلعه اش عقب می نشیند و به سرکوب همه جانبه نقش پُر رنگ تری می دهد. تقسیم بندی «مُتدینین» و «محرومان» در همان حال که انتخاب حاکمیت را بازگو می کند، نااُمیدی دستگاه قُدرت از بازگرداندن «مُستضعفین» به زیر پرچم خود را نیز به نمایش می گذارد. نظام حاکم با این مرزبندی، آشکار می سازد که در برابر بی بازگشت بودن آرایش سیاسی و طبقاتی موجود و تحکیم آن دست تسلیم بالا برده است.

تکیه بر نمادهای دینی
می توان گفت شبه انتخابات دو مجلس مُلاها نخُستین صحنه تلاش حاکمیت برای مادی سازی راهکار خود و بسیج نیروی اجتماعی نشان کرده اش بود. او در همان هنگام که کاملا آگاه بود معرکه اش به گونه گُسترده با تحریم روبرو خواهد شد، تمام توان خود را روی «مُتدینین» گذاشت که بخشی از آن نیروی سازمانی یا نیمه وقت خودش هستند و بخش بُزُرگتر، نیروهای پراکنده ای که به گونه مالی یا هنوز اعتقادی به آن وابسته اند. برجسته شدن نقش نمادهای دینی در تبلیغات حُکومتی انتخابات، چه از سوی رهبران و کارگزاران رژیم و چه توسُط بُلندگوهای رسانه ای اش، محصول همین سیاست است. برای نمونه، آخوند خامنه ای در چند سُخنرانی پیاپی که به همین مُناسبت داشت، از جُمله شرکت در انتخابات را «واجب عینی» مُعرفی کرد و در جای دیگری نیز «مُخالفت با انتخابات» را «مُخالفت با اسلام» خواند.
دست نشاندگان او نیز همین خط را پیش برده و زاویه دینی و شرعی شرکت در انتخابات را تیز کردند. آخوند نوری همدانی فتوا داد شرکت در این بازی «واجب شرعی» است. آخوند علم الهدی تحریم کنندگان را تکفیر کرد و گفت: «هرکس رای ندهد مسلمان نیست. این سخن را من نمی‌ گویم، بلکه صحبت پیامبر است.» آخوند مُدرسی، امام جُمعه یزد، استدلال کرد: «مخالفت با انتخابات مخالفت با مشروعیت و مقبولیت نظام جمهوری اسلامی است و تضعیف جمهوری اسلامی به معنای تضعیف پرچم ولایت حضرت علی و اسلام ناب محمدی است.» پاسدار سلامی، سرکرده سپاه پاسداران، اینگونه به گریبان مومنان آویخت: «روز جمعه برای رضای خدا، حمایت از وطن، اسلام، رهبر معظم انقلاب و اعتقادات پای صندوقهای رای حاضر شوید.» خبرگزاری دولت، موسوم به «ایرنا»، رژیم حاکم را به آسمان وصل کرد و نوشت از آنجا که ج.ا «بر مبنای حاکمیت خدا و دین شکل گرفته، بنابراین حفظ نظام و تلاش برای بقا به واسطه شرکت در انتخابات ... تکلیف شرعی مردم است».
خطر حرکت انتخاباتی بر مبنای این دوقُطبی سازی، آشکار است؛ با توجُه به تحریم پیش بینی پذیر نمایش از سوی اکثریت مردُم، مُوفقیت کارزار تحریم معنا دیگری جُز پُشت کردن جامعه به دین و آیین حُکومت و اسلام سیاسی نداشت. این مفهوم بسا فراتر از یک مرزبندی سیاسی عادی است و به عبارتی، آنتی تز همه آنچه است که رژیم ج.ا نمایندگی می کند و به آن تکیه داده است. ساده انگاری است اگر پنداشته شود که رژیم حاکم این پیامد را در سناریوهای خود نداشته است. مساله اما انتخاب یک روند برای تداوم وضع موجود، پاسُخ دادن به نیازها و فراهم آوردن ابزارهای آن است. در این نُقطه جهتگیری و گُفتمانی که تحریم تولید می کند محور دلنگرانی حاکمیت نیست، هدف اصلی آن بازسازی پایگاه اجتماعی با سوژه مومنان به حاکمیت و دین آن به مثابه یک قُطب اتکاپذیر است؛ گردآوردن و پروردن نیرویی برای دفاع از «نظام» در برابر جبهه گُسترده اعتراض و سرپیچی است که به قیام برخاسته و موجودیت آن را هدف گرفته و سرآخر، به صف کردن پیاده نظام برای نبردهای پیشارو در این جبهه.

برآمد
تحریم انتخابات یک گام بُزُرگ دیگر جُنبش انقلابی است که آن را به ویژه از نظر همبستگی درونی تقویت کرده است. مردُم مُعترض در یک حرکت سراسری و مُتحدانه، نبردی سیاسی با رژیم ولایت فقیه را پیروزمندانه به فرجام رساندند. این تجربه ارزشمند بی تردید نُقطه اتکایی است که جامعه در دیگر میدانها و اشکال مُبارزاتی بدان تکیه خواهد زد. از سوی دیگر و همانگونه که پیشتر گفته شد، تحریم بساط حاکمیت، بسا فراتر از حرکتی با درونمایه سیاسی ناب است؛ تحریم به ویژه از آن رو که «نظام» با پرچم دین و اسلام وارد میدان شده بود، موجب تقویت فرآیند سکولاریسم از یک سو و آماجهای دموکراتیک همراه آن از سوی دیگر خواهد شد. حاکمیت با تعریف «مُتدینین» به مثابه نیروی اجتماعی خود، در حقیقت ناخواسته این روند پیش رونده را رسمیت داد و اعتراف کرد که با همه سازو برگ مالی، قهری و تبلیغی توانایی توقُف آن را ندارد.
به همان انداز که جبهه جُنبش انقلابی به گونه کمی و کیفی گُسترش می یابد، فضای حیات و تنفُس رژیم حاکم چه به لحاظ اجتماعی و چه از نظر ایدیولوژیک تنگ و تنگ تر می شود. سیستم با چیدن مُهره های خود به گونه انحصاری در دو مجلس، و برگُزاری «انتخابات» برای یک مُخاطب اجتماعی خاص، به شتاب در حال تک پایه شدن روی سرکوب و نهادهای آن است.

منبع: نبرد خلق شماره ۴۷۵، چهار شنبه 1 فروردین ۱۴۰۲ - ۲۰ مارس ۲۰۲۴
http://www.iran-nabard.com/N475/sarmaghaleh%20475.htm