موشک پرانی؛ روایتها هم به هدف اصابت نکرد - منصور امان

پاسُخ موشکی رژیم ولایت فقیه به اسراییل در همان حال که وضعیت جدیدی را در بُحران خارجی آن به گونه ویژه و بُحران خاورمیانه به گونه فراگیر پدید آورد، همزمان بر چند حقیقت شناخته شده پیرامون ادعاها و تواناییهای آن مُهر تاکید گذاشت. این امر همچنین رابطه دیالکتیکی که بین سرکوب در داخل و مُداخله گری و توسعه طلبی در خارج وجود دارد را با شفافیت هرچه تمام تر نمایان ساخت.

دروغ گویی
هنوز دود موشکهای شلیک شده در آسمان محو نشده بود که سپاه پاسداران با صُدور اطلاعیه ای زبان به تهدید فعالان فضای مجازی و روزنامه نگارانی گشود که به اطلاع رسانی در این باره می پرداختند. اُرگان مزبور با طرح اتهام «همراهی و حمایت از اقدامات رژیم اسراییل» علیه آنها، مُدعی «جریحه دار شدن عواطف ملت بُزُرگ ایران» شد و برای وحشت پراکنی و ایجاد خَفقان بیشتر، با راه انداختن یک کارزار جاسوسی و خبرچینی از «هموطنان عزیز» خواست که در صورت برخورد با چنین صفحاتی در فضای مجازی، «اطلاعات و مشخصات صفحات و گردانندگان آنها» را به این بازوی نظامی – امنیتی رژیم ج.ا گُزارش دهند. بی درنگ پس از شمشیرکشی سپاه پاسداران، دستگاه قضایی نیز به میدان آمد و به گونه نمایشی و پُرسروصدا، شُماری از روزنامه نگاران را برای بازخواست احضار کرد.
گارد گرفتن حاکمیت، در حقیقت یک حرکت پیشگیرانه برای مهار آنچه بود که انتظار می کشید. از یکسو، کشیدن پای کشور به یک درگیری مُستقیم نظامی و احتمال گُسترش آن تهدید بی واسطه ای علیه منافع ملی بود که بسیاری را از این زاویه به دُرُستی به اعتراض و هُشدار وامی داشت. از سوی دیگر، نتایج نظامی این حمله از زاویه محک خوردن ناگُزیر تواناییهای واقعی رژیم حاکم، حقیقت را پیرامون ادعاها و نمایشهای سران نعلین و چکمه پوش آن عُریان می ساخت؛ امری که موضوع بحث و گُفتُگوی همگانی قرار می گرفت و پیرامون آن شفاف سازی و افشاگری به جریان می افتاد.
برای حاکمیت بسا اهمیت داشت و حیاتی می نمود که روایت خود از علت موشک پرانی و دستاوردهای نظامی آن در عمل به مثابه تنها روایت موجود بیان و تبلیغ شده و نزد جامعه جا بیافتد و فضا برای روایتهای دیگر کاملا بسته شود.
حکایت «نظام» بسیار ساده است و می شود آن را در دو جُمله خُلاصه کرد:
۱- حمله در پاسُخ به حمله اسراییل به کنسولگری در دمشق انجام شد
۲- موشکها از سد خُطوط دفاعی دُشمن گذشتند و به اهداف خود اصابت کردند
دستپاچگی اُتاق جنگ رژیم مُلاها برای جلوگیری از طرح و پخش هر روایت دیگری خلاف این، بدون هر توضیح مُکملی آشکار می ساخت که واقعیت در هر دو مورد گونه دیگری است و «نظام» وزن پُلیسی و امنیتی خود را برای پنهان ساختنش روی آن انداخته. رُسوایی این تلاش هنگامی زننده تر شد که دستگاههای تبلیغاتی حاکمیت در حرکتی ابلهانه شُروع به پخش فیلمهای جعلی و اخبار ساختگی از موفقیت حمله به نقل از منابع مُعتبر کردند؛ اقدامی که - همانگونه می توان تصوُر کرد - بی درنگ با افشا و روشنگری کاربران فضای مجازی روبرو شد و «وعده صادق» را اسباب ریشخند بیشتری ساخت.
بیهودگی روایت سازی با سانسور و فریب حتی برای کودن ترین آخوند و پاسدار هم می بایست روشن می بود. در لحظه ای از زمانه که انسانها حتی در دورافتاده ترین نُقاط گیتی در شاهراه بی انتهای اطلاعات درگذرند و در گُستره فرامرزی شبکه های اجتماعی منزل کرده اند، با هیچ فشار و بخشنامه ای نمی توان مانع دیده شدن رویدادها و پدیده ها از انبوهی زوایای گوناگون شد و جلوی گردهم آمدن خُرده پازلهای یک تصویر از هم گُسسته را گرفت.

توجیهات
روایت موشک پرانی موفق و کامیاب حاکمیت نیز به همین سرنوشت دُچار شد و این با وجود چُماق کشی سپاه پاسداران و اُرگان آلت دست آن، قُوه قضاییه، بود. روایت مطلوب «نظام» در میان حجم زیادی از گُزارشها، توضیحات و موشکافیها غرق شد و همچون جسمی بی جان به پایین رُسوب کرد. بر سطح این موج آشکار گردید که از ۳۰۰ موشک و پهپادی که رژیم مُلاها به سوی اسراییل شلیک کرده، تنها شُمار اندکی، به تعداد انگُشتان دست، در اساس به اسراییل رسیده است. اکثریت غالب آنها در میانه راه یا سُقوط کرده یا اینک هدف دفاع هوایی اسراییل، آمریکا، اُردن، فرانسه و انگلیس قرار گرفته و مُنهدم شده. اندک موشکهای اصابت کرده نیز نتوانسته خسارت توجُه پذیری وارد آورد یا دستکم از سوی صدها منبع رسمی، رسانه ای و شهروندی گوناگون که در این باره گُزارش کرده اند، تاکُنون شاهدی از خسارات سنگین اسراییل ارائه نشده است.
حاکمیت بعدها برای توجیه ناکامی خود، استدلال کرد که از همه توان خود بهره نگرفته، «خویشتن داری» کرده و آنگاه به نقالی همیشگی در باره سلاحهای مرموز و مخفیانه ای پرداخت که در گوشه ای پنهان کرده و در صورت استفاده از آن چنین و چنان!
این روایت نیز از سوی کارشناسان نظامی رد شده است. براساس ارزیابی مُستند از لاشه موشکهای شلیک شده و اطلاعاتی که خود حاکمیت مُنتشر کرده، حمله ۲۵ فرودین سقف توان موشکی ج.ا بوده و «گمان نمی رود که قادر به ارتقای کیفی حملات آینده خود باشد».

یک هفته پس از موشک پرانی که بهمنی از اخبار و اطلاعات مُرتبط را در سطح داخلی و بین المللی در پی داشت، نخُستین نشانه های درک این واقعیت در دستگاه حاکم که حفظ روایت ساختگی از آن دیگر حداقل در شکل کنونی امکان پذیر نیست، پدیدار گردید. آخوند خامنه ای که بوق حکایت و گُفتمان سازی زیردستانش را کوک می کند، روز دُوُم اُردیبهشت به ناگاه از موکب فتح بُزُرگ موشکی پایین آمد و برای ماله کشی بر حمله ناکام، موضوع کلیدی موفق بودن یا نبودن آن را «دست دُوُم و فرعی» خواند. او در دیدار با سرکردگان سپاه پاسداران و ارتش تلاش کرد شکست نظامی و سیاسی ماجراجویی موشکی رژیم اش را کم اهمیت جلوه داده و برای سایه افکندن بر آن، یک موفقیت ساختگی بتراشد. او گفت: «موضوع تعداد موشکهای شلیک‌ شده یا موشکهای به هدف اصابت ‌کرده که طرف مُقابل روی آنها مُتمرکز شده، موضوع دست دُوُم و فرعی است؛ موضوع اصلی ظُهور قُدرت اراده ملت ایران و نیروهای مُسلح در عرصه بین ‌المللی و اثبات آن است، که ناراحتی طرف مُقابل نیز از همین موضوع است.»
آخوند خامنه ای بهتر از هرکسی می داند که در «عرصه بین المللی» با سکه «ظُهور قُدرت»ی این چنین، یک بسته مویز هم نمی تواند بخرد، این حقیقتی است که او بی تردید در بازتابهای حمله موشکی اش نزد «طرف مُقابل» دیده و شنیده است، از جُمله وزیر دفاع آمریکا را که پوزخند زنان یادآور گردید: «[رژیم]ایران بعد از حمله نافرجام به اسراییل باید کارایی تسلیحاتی خود را مورد پرسش قرار دهد... و از اعتماد به نفس بیش از حد به خود دست بکشد.»

دستاوردها و فایده
اشتباه نباید کرد، رهبر ج.ا دستاورد خیالی اش را برای تحت تاثیر قرار دادن آقای لوید آستین به هم نبافته، او جامعه ای را می خواهد دلداری دهد که با خشم و نگرانی در حال نتیجه گیری از قُدرت نمایی شکست خورده رژیم اوست. مردُم می بینند که حاکمیت سرمایه های آنها را به کام اژدهای تسلیحات سبک و سنگین، موشک و پهپاد می ریزد، اما در برابر چالشهایی که خود آفریننده آنهاست، ناتوان و درمانده است. جامعه شاهد آن است که دستگاه نظامی و امنیتی سپاه پاسداران با توجیه خطر «دُشمنان» و «قُدرت منطقه ای»، مالک بی رقیب ثروت و داراییهای ملی شده است و سرکردگان آن جایگاههای مُمتاز ریاست کشور را اشغال کرده اند، ولی در میدان آزمون واقعی مُفلس و عاجز پدیدار می شوند.
دستگاه حاکم که مُدعی است برای دور کردن «دُشمن» از کشور، در سوریه و لُبنان و غزه آتش افروزی می کند، سالهاست که جنگ را به داخل کشور کشانده است. رژیم ولایت فقیه با بیرون آوردن غول تحریمها از چراغ جادوی بُحرانهایش، یک جنگ اقتصادی تمام عیار را بر کشور تحمیل کرده که آثار آن نه در دمشق یا بیروت، بلکه در تهران و شیراز بر سر شهروندان خراب می شود.
اما این هنوز تمام ظرفیت ویرانگری و لگدمالی منافع ملی توسُط آن نیست. اگر کسی گمان می برد که ج.ا نمی تواند وضعیت موجود را از آنچه که هست بدتر و فاجعه بار تر کند، فرو رفتن آن در گرداب حمله حماس به اسراییل درس بهتری به او داده است. ۷ ماه پس از شروع جنگ، رژیم ج.ا به نخُستین درگیری مُستقیم خود با اسراییل درغلطیده و امواج دینامیسم جنگ آن را به جلو می راند.
آنهایی که هزینه جاه طلبیها و شرارتهای حاکمان کشور را می دهند، آنهایی که زیر آسیاب چرخان تورُم هر روز و هر ماه بیشتر لِه می شوند، همانها که به فلاکت کشانده شده اند تا آخوند خامنه ای و گزمه هایش با شهر موشکی شان برای اسراییل و آمریکا عکس یادگاری بگیرند و شاخ و شانه بکشند، امروز نتیجه این ولخرجی لاکچری را بر سر آنها می کوبند. مردُم می بینند که تصمیمها و سیاستهای حاکمان کشور اگرچه رفاه، شادی و آسودگی را از آنها سلب کرده، در عوض اما حتی از «امنیت» ادعایی هم اثری نیست. برعکس، آنها مردُم و کشور را درگیر بُحرانهایی می کنند که نه توان مُدیریت و زورآزمایی با آنها را دارند و نه قادر به مهار یا تخفیف پیامدهای شان هستند.

ترازنامه جنگ افروزی و بُحران سازی در آینه لُبنان و غزه
نتیجه و کارنامه ماجراجوییهای ج.ا، دست نشاندگان و تحت الحمایه هایش را به ویژه در غزه و لُبنان می توان به خوبی مُشاهده کرد. دمیدن مُداوم این سه نیروی مُخرب بر تنور جنگ و آتش افروزی پیوسته ی آنها در امتداد مرزهای خود و فراتر از آن، بیلان تکان دهنده ای از مرگ و ویرانی به حساب شان گذاشته است.
بُزُرگترین نیروی نیابتی ج.ا در منطقه، حزب الله لُبنان که همزمان مُهم ترین کارگُزار سیاستها و نقشه های آن نیز هست، ۹ سال پیش (۱۳۸۵/ ۲۰۰۶) این کشور را به جنگی کشاند که در طول فقط ۳۴ روز موجب نابودی بخش مُهمی از زیرساختهای شهری و اقتصادی آن گردید و خسارات هنگفتی برای مردُم غیرنظامی به بار آورد.
جنگ باعث کشته شدن بیش از هزار شهروند عادی و زخمی شدن تعداد بیشتری گردید. بیش از یک میلیون لُبنانی در وطن خود آواره شدند و در همین رابطه آخوند حسن نصرالله، سرکرده حزب الله، اعتراف کرد که بیش از ۲۰۰ هزار منزل مسکونی در پی بُمبارانهای گُسترده اسراییل تخریب شد. براساس گزارشهای عفو بین الملل، رویترز و اسوشیتدپرس، بخشهای بزرگی از زیرساختهای غیرنظامی لبنان، از جمله ۶۴۰ کیلومتر جاده، ۷۳ پل و ۳۱ هدف دیگر مانند فرودگاه بین المللی رفیق حریری بیروت، تاسیسات بندری، تصفیه خانه های آب و فاضلاب، نیروگاهها، ۲۵ پمپ بنزین، ۹۰۰ تاسیسات تجاری، ۳۵۰ مدرسه و دو بیمارستان نابود شد. مجموع خسارت لبنان در یک ماه و چهار روز جنگ، بین ۱۳ تا ۲۰ میلیارد دُلار تخمین زده می شود؛ رقمی که برای تامین آن اقتصاد لُبنان به دهه ها زمان نیاز دارد. همانگونه که اینک می تواند دید، ۹ سال پس از پایان جنگ، لُبنان هنوز یک کشور ورشکسته است که با بُحران اقتصادی مُزمن و فلج دستگاه سیاسی روزگار می گذراند.
حجم ویرانی به بار آمده چندان بود که آخوند نصرالله در اقدامی پیشدستانه و برای جلوگیری از انفجار خشم مردُم لُبنان از شرارت فاجعه بار باند خارجی بُنیاد اش، دو هفته پس از پایان جنگ در شبکه تلویزیونی حزب الله موسوم به «المیادین» پدیدار شد تا مُزورانه از به راه انداختن جنگ ابراز پشیمانی کند. او گفت: «اگر یک درصد احتمال می دادیم که ربودن دو سرباز اسراییلی به جنگی شبیه این جنگی که رخ داد منجر خواهد شد، قطعا عملیات گروگانگیری را انجام نمی دادیم.»
غزه نُقطه خونین دیگری در خاورمیانه بُحران زده است که در آنجا سیاستها و طرحهای جنگ و جاه طلبانه رژیم ولایت فقیه به بار نشسته است. هنوز و در حالیکه کُشتار و ویرانی همچنان ادامه دارد، نمی توان یک برآورد قطعی از خساراتی که اقدام جُنون آمیز حماس در ۷ اُکتبر با پُشتیبانی مالی و تسلیحاتی و هدایت سیاسی رژیم ولایت فقیه برای این قطعه سرزمین و مردُمانش به بار آورده به دست داد. با این همه، حتی یک ارزیابی مُوقت هم قادر است ژرفا و پهنای بُهت آور فاجعه را در برابر چشم بیاورد.
جنگ تاکُنون بیش از سی هزار کُشته و چندبرابر این تعداد زخمی به جا گذاشته که دوسوم آنها غیرنظامیان هستند. آنها که زنده مانده اند و نزدیک به دو میلیون نفر را در برمی گیرند، به ناچار تن به آوارگی داده اند، این رقم ۸۵درصد کُل جمعیت غزه است. از زمان شروع جنگ در مهر ماه ۱۴۰۲ تا فرودین ۱۴۰۳، ۷۲درصد از کُل ساختمانهای مسکونی در نوار غزه به طور کامل یا نیمه کامل تخریب شده است. این به معنای آسیب دیدن ۳۷۰ هزار خانه در مجموع است که از این تعداد ۷۹ هزار خانه با خاک یکسان شده است. سرویس مبارزه با مین سازمان ملل متحد (Unmas)، وزن آوار ساختمانی در غزه را ۳۷ میلیون تُن تخمین زده است و تاکید کرده که آوار تنها مشکل نیست و زیر کوه آن، مقادیر زیادی بُمب، مین و مُهمات منفجر نشده وُجود دارد. این به معنای آن است که مردُم غزه حتی پس از پایان جنگ نیز تا سالها در معرض خطرات جانی و مالی قرار خواهند داشت.
تاسیسات شهری که زندگی اجتماعی را برای ساکنان غزه مُمکن می ساخت، بخشی از این آوار است. منابع آب آشامیدنی ویران و مُنهدم گردیده و مردُم ناچار به نوشیدن آب آلوده هستند. تجهیزات تصفیه فاضلاب دیگر وجود ندارد، بیشتر بیمارستانها ویران شده و مردُم به سختی به دارو و درمان دسترسی دارند. مدارس و دانشگاهها به ویرانه تبدیل و سیستم آموزشی در عمل دیگر وجود خارجی ندارد.
سازمان ملل می گوید غزه به ۴۰ سال قبل بازگشته و بازسازی آن در بهترین شرایط ۸۰ سال طول خواهد کشید، امری که دستکَم چهل میلیارد دُلار هزینه دربرخواهد داشت.

برآمد
سرنوشت اندوهبار غزه و لُبنان و مردُمان شان، نُسخه نهایی و مادی شده سیاستی است که رژیم ولایت فقیه در پیش گرفته. این سیاست در چهار دهه گذشته نه تنها هیچ دستاوردی برای مردُم ایران نداشته، بلکه گام به گام شرایط زیست و معاش آنها را وخیم تر و تحمُل ناپذیرتر کرده است و اُفُقی جُز مرگ و انهدام ندارد.
آنچه که این روزها در خیابانهای کشور به گونه نفرت انگیزی علیه زنان در جریان است، تلاش برای خُنثی کردن نیروی اعتراض علیه این شرایط دُرُست هنگامی است که استراتژی جنگ نیابتی حاکمیت به بُن بست رسیده و «نظام» به طور کُنترُل نشده ای در سراشیبی درگیریهای خارجی بُزُرگتر و مُخرب تر سُر می خورد. ناگُفته پیداست که وُرود ج.ا به این مرحله از بُحران خارجی خود، از یک سو به معنای خالی شدن زیر پای آن و مُتزلزل شدن اش است و از سوی دیگر گشودن اُفق آسیبهای بیشتر و تنگنای فُزون تر را به روی مردُم هُشدار می دهد. دستگاه حاکم با نگاه به پیش رو و برای جلوگیری از تشدید تضادهای فعال بین خود و جامعه که فضای اعتراض و خیزشی موجود را باز خواهد کرد، به لشکرکشی علیه جامعه و ترور خیابانی رو آورده. «نظام» این بار برای نجنگیدن در غزه و با اسراییل، در تهران و شیراز، در سنندج و زاهدان می جنگد، با این تفاوُت که اکنون بهانه او به جای «حرم زینب»، «حجاب زینب» است.
به همان اندازه که جنگ طلبی و توسعه خواهی آخوند خامنه ای و همدستانش در چشم اکثریت جامعه بیهوده و زیانبار است، برای آنها رشته‌ی حیاتی است که سُلطه شان بر منابع قُدرت و ثروت را تضمین می کند. به همان میزانی که دستگاه حاکم به خاطر منافعش نمی تواند از جنگ و بُحران و تنش با دیگر کشورها چشم پوشی کند، منافع جامعه با صُلح، تنش زدایی و همزیستی مُسالمت آمیز گره خورده است.
برای بیرون آمدن از چرخه بُحرانهای بی پایان، برای دور کردن سایه جنگ و ویرانی از سر خود، رژیم ج.ا باید از زندگی مردُم و حیات کشور حذف شود. نیروی تغییر بُنیادی مُناسبات حاکم فقط نزد جامعه مُعترض ایران است و هموست که خواست بالفعل و توانایی بالقوه دگرگونسازی را دارد.


منببع: نبرد خلق شماره ۴۷۷، سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳ - ۲۱ می ۲۰۲۴
http://www.iran-nabard.com/N477/sarmaghaleh%20477.htm