خاکسپاری یک توهم برای متوهمان - مهدی کوهستانی


بحث شرکت تعدادی از کارگران هفت تپه در مراسم خاکسپاری نمایندگان حاکمیت در خفا بالا گرفته است و بسیاری هوشمندانه که خودشان در سلبریتی سازی آنها نقش داشتند، که هنوز مرکب نوشته هایشان خشک نشده است ، با کنار کشیدن از انها و با یک ترفند کوچولو در دنیایی مجازی با تبریک تولد گفتن به یکی دیگر از آنها می خواهند نشان دهند آن یکی نماینده آنها در هفت تپه است و اینها نیستند، که امیدوارم روی این حرف خودشان بمانند و ببینیم که خجسته روز این فرد و بقول سرود سپاه در جشن پس گرفتن هفت تپه با شعار این پیروزی خجسته باد در زمان بالا رفتن بر “سکوی پایتخت اعتصاب جهان” به کجا کشیده می شود.
این نوع بالا و پایین آوردن ها و سلبریتی سازی ها محصول گرایشی در جنبش سیاسی ما است که تجربه توشه راه اش نیست. طبقاتی نبوده و فردی است و احساس بر منطق غلبه داشته است. اما در میان فعالین آگاه جنبش کارگری ایران و بخصوص در هفت تپه نگاه دیگری جاری است بقول عزیزی که فیلم جدید مصاحبه صدای کرخه با محمد خنیفر را فرستاده بود و نوشته بود “ سلام ، حدود۶ مرتبه به گفته مسئول دفتر اسدبیگی محمدخنیفر از ایشون پول گرفته بود و مزدور اونها بود ، بعد اربابی دیگر پیدا شد بنام طرح توسعه. چند روز پیش دوستم دعوایی داشت با نیشکر رفت ثبت املاک استعلام بهش دادن که نوشته است مالک در زندان است یعنی هنوز هفت تپه تغییر مالکیت نشده است.” درست می گویید این افراد منافع مالی و شخصی اشان هر طور ایجاد کند عمل می کنند و کسانی که از آنها بت ساختند بروند و خودشان را بشکنند.

اتفاقا این یادداشت من را به مقایسه دو نفر از دل یک خانواده و یک مکتب انداخت که در دو شرایط متفاوت یک عمل را انجام دادند، یکی حاج داود او را نجات داده بود و در زیر شلاق و دیگری در دنیای واقعی و بدون شلاق. مطمئنا منصور حکمت اگر زنده بود همان نوشته سر اژده هایش را دوبار باز چاپ می کرد ولی من منتظر کورش مدرسی می مانم تا از رفیقی که دعوت می کرد تا به کنگره اش برود را نظرش را امروز بنویسد. این تاکتیک نیست که بشود آنرا ماستمالی کرد این استراتژی و سیاست کارگری بود که از دو جا بیرون زد یکی بنام چپ سوسیالیستی ضد امپریالیستی آلوده که ما کوتاه یک بخش آنرا که در مقاله “نگاهی به برخی مسائل مبرم جنبش کارگری” اشاره.
https://www.akhbar-rooz.com/40956/1399/05/01/

دو پرده زیر گوشه ای از تغییر سیاسی افرادی است که چنان جاه طلبانه خود را در مقام بالا می دانند که یادشان می رود که از کجا آمده بوده اند، اما هر دو ابزار سرکوب هستند. این نتیجه یک دگردیسی در فرهنگ فردیت است که منصور حکمت در سخنرانی کنگره سوم اش آنرا تئوریزه کرد و گفت هر کدام شما فردا عکس اتان روی نشریات تایمز و غیره می افتد. این فرهنگ کسی را جوابگو نمی کند و کسی جوابگو نیست که چرا اینها به اینجا کشیده می شوند. یک روز رفیق بهمن و بعد از جدایی برادر بهمن در نوشته حکمت به او گفته می شود که امروز باید او را سردار صدا بزنند. در این فرهنگ امکان پیدا کردن خدا و بدون خدا هست و یکی به رئیسی بدون خدا می رسد، یکی با شلاق ، یکی با تعزیه (تعزیر بدون خشونت) هر دو یک روز برای سیاست دوران حاج داود و یک روز برای سیاست دوران مخبر کار می کنند. این دو پرده و صحبت های اسماعیل بخشی همدیگر را تکمیل می کنند. اگر غیر از این بود که این گوی و این میدان، نشان دهند که غیر از این بوده است.
پرده دوم خرداد ۱۴۰۳
بهمن شفیق در رسایی رئیسی در سایت اش می نویسد: رئیسی به عنوان فرد تنها کسی بود که می‌توانست این پراگماتیسم، این دوره گذار بر متن فقدان یک استراتژی روشن حکمرانی، را اداره کند. وی هم به دلیل سابقه اش در نظام و هم به دلیل صبغه اش در تعامل با فراکسیون قدرتمند تکنوکراتها و بوروکراتهای لیبرال اتاق بازرگانی چی و هم به دلیل ساده زیستی و عملگرائی اش از اعتبار لازمی برخوردار بود که مانع از شورش آشکار فراکسیونهای نظام علیه وی شود، آنچنان که در دوره احمدی نژاد واقع شده بود. علاوه بر آن - و شاید مهم‌تر از آن – اقبال بزرگی بود که نصیب دولت رئیسی شد و آن هم آغاز جنگ در اوکراین بود که بکلی توازن قوا در سطح جهانی را به زیان بلوک ترانس آتلانتیک تغییر داده و هم در سیاست خارجی و هم در سیاست داخلی ایران نیز تأثیر خود را بر جا گذاشت. نه، توده کارگران امروز نه آن وقایع را متعلق به خود می‌داند و نه رئیسی به عنوان مسئول آن وقایع را مجرم می شناسد. برای آن‌ها رئیسی کسی است که کارخانه های تعطیل شده را راه اندازی کرده است، هپکو را دوباره راه انداخته است و هفت تپه را از دست اسدبیگی زالو درآورده و شش هزار خانواده کارگری را از دربدری نجات داده است. و برای همین هم در روز مرگ رئیسی در خیابان شعار می‌دهد که «عزا عزاست امروز، کارگر ایرانی صاحب عزاست امروز». مطلقاً هیچ‌کس انتظار تشییع جنازه های میلیونی قربانیان سانحه را نداشت. و وقتی در تبریز جمعیتی انبوه به خیابان‌ها آمدند نزد برخی این بیشتر به محبوبیت آل هاشم امام جمعه تبریز نسبت داده می شد. با تهران اما معلوم شد که در مرکز توجه این تشییع جنازه ها خود شخص رئیسی قرار داشت. تنها نبودن او و همراهی امیر عبداللهیان و دیگران نیز البته در شکل دادن به ابعاد واقعه تشییع مؤثر بود اما نقش مرکزی را خود رئیسی ایفا می کرد. در این تردیدی نیست. در سطح دیپلماتیک مراسم این تشییع پیش از هر چیز بیانگر تغییر موقعیت جمهوری اسلامی ایران – نه ایران به طور کلی، بلکه همین جمهوری اسلامی آن – در آرایش بین‌المللی بین دولتها بود. تمام تحولات چند سال گذشته و جابجایی های واقع شده در نتیجه جنگ اوکراین و نسل کشی اسرائیل و مقاومت قهرمانانه غزه و سپس رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل، برای همیشه به انزوای چند دهه اخیز جمهوری اسلامی پایان داده‌اند و این جمهوری را به عنوان نظامی مشروع در سطح بین‌المللی تثبیت کردند. شرکت بیش از ۶۰ تا ۷۰ هیأت دیپلماتیک از کشورهای مختلف در ادای احترام به قربانیان حادثه هیچ معنای دیگری جز این ندارد. خود همین واقعیت شوک مرگباری برای اپوزیسیون برانداز بود.
https://tadarok.org/issues/تدارک/مقالات/رئیسی

پرده اول مهر و آبان ۱۳۶۱
گفتگوی ناصر مهاجر با نازلى پرتوى درباره سیبا (زینب) معمار نوبری در سایت گفتگوهای زندان: آن چیزهایی که زندانيان می‌گفتند، همان است که بنفشه گفته. تا جائی که یادم هست، درباره‌اش اين را هم می‌گفتند که با ده تا نهج‌البلاغه می‌رود این طرف و آن طرف؛ این را در مصاحبه‌اش هم شنیدم. می‌گفت وقتی به خدا رسیدم، در "تابوت" بودم. اول به نزد حاج داوود می‌رود و همه‌ی اطلاعاتش را در اختیار او می‌گذارد. تواب‌ها برایش یک دست لباس می‌شویند، چرا که او "نجس" بود و هر چه لباس داشت نجس شده بود. بعد به حمام می‌رود و غسل می‌کند و مسلمان می‌شود و لباس شسته شده را می‌پوشد. با چنان آب و تابی از این مراسم تعریف می‌کرد كه نمى توانيد تصور كنيد! از هم بندى هايم مى شنیدم که با کتاب‌های نهج‌البلاغه مى رفت به بندها...سیبا (زینب) معمار نوبری گفت “من انقلابی می‌کنم در امر تواب‌ها. من تواب "صفر کیلومتر" هستم!بیائید از صفر شروع کنیم و چهره ى انقلابى و اسلامى خودمان را به همه نشان دهيم. آن وقت تواب ها خيلى منفور بودند. آدم هاى خيلى حقيرى بودند. حتا بازجوها و شکنجه‌گرها و پاسدارها هم آنها را تحقیر می‌کردند.( در حالیکه با همه‌ی فشاری که بر ما می‌آوردند، برخوردشان با ما به نوعی احترام‌آمیزبود) بارها حالت تحقیرآمیز صحبت كردن بازجوها با آنها را شنیده بودم. هیچ جا احترام نداشتند. چوب دو سر ... شده بودند! چون آدم‌های حقيرى بودند، هم پاسدارها با تحقير با آنها برخورد می‌کردند هم بقیه‌ی زندانیان. کاری که سیبا می‌خواست بکند این بود که اين برداشت و تصویر از تواب‌ها را تغيير بدهد. چهره‌ی انقلابی به تواب‌ها بدهد. تواب‌ها را سازماندهی کند. امروز هم تواب‌‌های سابق را دعوت به سازمانيابى می‌کند. امیدواراست پلی باشد «برای ارتباط تمام مبارزان و علاقمندان با دیگر توابان و برگشتگان و بریده‌های... که بی شک انبوه وسیعی از زندانیان را تشکیل می‌دادند». این رسالتی است که برای خودش قائل است. در زندان این کار را کرد و امروز هم تواب هاى سابق را دعوت به سازمان دهى مى كند. فراخوانش اعلام مستقیمی است برای سازماندهی تواب‌ها، برگشته‌ها و بریده‌ها. به آنها می‌گوید نباید از گذشته‌تان ابراز ندامت بکنید، یا توبه و معذرت‌خواهی بكنيد. باید دو طرف به بحث بنشینیم
https://dialogt.de/2016/3108/

نتیجه گیری بت سازی های دو طرف که نگاه امنیتی اش بالاتر بود:

صحبت های اسماعیل بخشی: امروز آمده ایم بگویِیم، شما دیگر نمی توانید هفت تپه را اداره کنید، ما دیگر به دروغ های شما اطمینان نداریم. اگر تا آخر این هفته وضعیت مطالبات و قراردادها مشخص نشود، ما خودمان می رویم توی مدیریت هفت تپه می نشینیم و آن را آباد و اداره میکنیم.فرق ما با اینها این است که ما تخصص تولید شکر را داریم، خودمان اداره اش میکنیم، می نشینیم اونجا هفت تپه را اداره میکنیم، تا مدیران لایق نیشکری را پیدا کنیم و بیاوریم اینجا مدیریت کنند. اولین کاری هم که در هفت تپه در راستای اداره هفت تپه که خودمان وظیفه اش را انجام میدهیم این است که نسل مدیریت نالایق و بی سوادی که هفت تپه را به اینجا رسانده اند و خودشان هفت تپه ایی هستند از هفت تپه ریشه کن می کنیم. مدیران نالایقی که هفت تپه را به این روز رساندند دیگر جایگاهی ندارند،
خط محمد ولی ها از نگاه این دو گرایش چپ سوسیالیستی ( کسانی که در حیثیت از دست رفته رفیق اشان امضا جمع می کردند و کسانی که یک نفوذی دیگر را امکان برایش تهیه می کنند و با افتخار کمک مالی اش را جار می زنند) و چپ محور مقاومتی این شد که نوشت: اسماعیل بخشی بدرستی به دفاع از خبرنگار و قلمش بر می خیزد، و به افشای کانال تلگرامی هفت تپه و خود فروختگانی که آن را مدیریت می کنند پرداخته و نقش ضدکارگری آنها و همکاریشان را با صاحبان سرمایه شرکت افشاء می نماید. توجه کارگران را به رسانه های انقلابی و اهمیت قلمشان جلب میکند و اینکه با شهامت در زیر فشار پلیسی خبر رسانی کرده و حقانیت مبارزه کارگران را منتشر میکنند. او به کارگران این پیام را میدهد که هر مبارزه و حرکت کارگری نیاز به تریبون و رسانه های انقلابی دارد که خبرها را بدرستی منعکس نموده و توجه جامعه را به مبارزات جلب نمایند.
https://www.akhbar-rooz.com/40956/1399/05/01/

مهدی کوهستانی
خراداد ۱۴۰۳